قبل از انقلاب آوازة او را شنیده بودم و قریب به دو دهه بود که توفیق ارتباط و همنشینی و معاشرت با حاج شیخ را یافته بودم و گاه گاهی به اتفاق محقق ارجمند حاج حمید رضا میر محمدی به دیدار ش می رفتیم و ساعاتی در محضر ایشان سراپا گوش بودیم و فیض می بردیم . ساعت ها طول می کشید  و همچنان تشنة شنیدن معارف از بیان او بودیم . حاج شیخ ادبیات قوی داشت و با هر اشاره ای شعری ناب و تمثیلی می آورد که بر لذّت معاشرت می افزود .

تبسّم ، نگین دائمی چهره اش بود و لبخندهای به موقعش نشاط آور بود . از تازه های تألیف در حوزه های علوم اسلامی و انسانی آگاه بود و به توصیف برخی از آثار تازه منتشر شده می پرداخت و در هنگام خداحافظی کتابی هدیه می گرفتیم و سرشار از ذوق به امید دیدار بعدی ، پا به کوچه می گذاشتیم  .

کوچه ای که همانند خانه اش در نوع خود بی نظیر بود؛  پوشیده شده از انبوه درختان و در مجاورت رودخانة اصلی شهر و در کمال آرامش و زیبایی های طبیعی و به دور از مظاهر مخرب طبیعت .

خانه ای که الگویی از زندگی ایرانی اسلامی بود و بر خلاف آنچه بعضاٌ می پندارند ؛ خانه های مدرن نسبت به خانه های قدیمی از بهداشت و  سلامت بیشتری برخوردارند ؛  تمیزی و سلامت خانه اش از مزایای آن به شمار می آمد . خانه ای که زمستانش گرم و تابستانش خنک و سادگی و بهره مندیش از درختان و اشجار مثمره اش به زندگی لذت می بخشید و خانه را محل زندگی به دور از دغدغه های امروزی می نمود .

امروزه زهد و ساده زیستی را  بیشتر در کتاب ها و زبان های مدعیان می توان پیدا کرد اگرچه نماد عملی این واژه  ؛ در زندگی عملی حاج شیخ تا روزهای پایانی زندگی او  به وضوح قابل مشاهده بود و اگر جامعة ما می خواهد این گونه زیستن را به جامعه القا نماید بهتر است نمادها و نشانه ها را به عنوان میراث فرهنگی این دیار محافظت نماید تا اگر نسل آیندة ما در این شهر عالم خیز بخواهد ساده زیستس عالمانه را به نظاره بنشیند نماد و نشانه ای موجود باشد .

نسخه ای از کلیات دیوان وهّاج خوانساری  را که به چاپ رسانده بودم تقدیم ایشان نمودم و ایشان مرا بسیار مورد لطف قرار دادند و در ملاقات های بعدی جرأت یافتم دیگر آثار چاپ شده ام را تحویل ایشان بدهم .

حاجی بر خلاف دیگران که در نقد آثار فقط به کاستی ها و نقص ها می پرداختند و دل نگرانی همیشگی مولّفان همین دیدگاههای کوتاه نظرانه است ، نقطه قوّت ها را بیشتر متذکّر می شدند و برایم جالب بود : کتابی که تقدیم ایشان نموده بودم و فکر می کردم ایشان فرصت نگاه کردن به آن را پیدا نکنند و صرف وقتی برای آن نکنند . بعد از چند هفته ای که خدمتشان رسیدیم یادداشتی حاوی نکته های قابل توجه را در کمال ناباوری دریافت نمودم که عنایت و توجه ایشان شوق تألیف را در وجودم  برانگیخت .

در سالهای بعد که تصدی وظیفه در عضویت شورای اسلامی شهر « دورة دوم و چهارم » را داشتم هرگاه خدمت ایشان می رسیدم اولین سئوالشان از تألیفات جدید بود و به نوعی می خواستند به نوعی اولویت بخشی به امور قلمی و علمی  توجه دهند .

در مناسبت های مختلف که به اتفاق مسئولین به دیدار ایشان می رفتیم با بیان شیوا و جذابشان مسئولین را به خطیر بودن وظیفه توجه می دادند و با استفاده از اشعار و حکایت های تمثیلی تلخی کلام را موثر و دلنشین می نمودند .

در یکی از نشست ها که به اتفاق استاندار خدمتشان بودیم . استاندار به ایشان گفتند : خدمت شما آمدیم که از چگونگی اوضاع شهرستان و مردم مطلع شویم تا اگر نقص و کاستی هست در حد توان برطرف نماییم .

ایشان فرمودند : « شما استاندار هستید باید نسبت به تمام مسائل و مشکلات مردم احاطه و آگاهی کامل داشته باشید و نباید مشکلی از مشکلات مردم ، خارج از تیر رس دید  شما  باشد .

استاندار حرف خود را گرداندند و گفتند : منظور ما استفاده از نظرات شما در امور عمرانی ، اجتماعی شهرستان است که از نظرات شما استفاده کنیم.

ایشان فرمودند : در این مورد هم می توانید محضر حضرت آیت ا.. حاج سید مهدی ابن الرضا رسیده و کسب نظر بفرمایید  ، زیرا ایشان اطلاعات جامع تری دارند .

اما در پایان طلب کننده را بی نصیب نگذاشتند وبا کلامی استوار و دلنشین ، مواردی اصولی و ساختاری مطرح نمودند .

 

یادش گرامی و رحمت الهی قرین اعمال بی ریای او باد  ؛ رضاعلی     رضایی  ؛ مدیر مسئول زلال چشمه ساران

آبان ماه 1396